Posts Tagged ‘دختر’

نحوه آشنایی با دختر

آوریل 2, 2013

تو این چند وقته با دخترای زیادی اشنا شدم که همشون به نظر خودم معرکه بودن ولی حال ندارم در مورد همشون واستون بنویسم دوتاشون که خیلی خودم خوشم امد ازشون و دوس دارم نحوه اشنایی  خودم رو باشون واستون بگم خوب عزیزان پسر گل که میدونم خیلی هاتون حتی به عمرشون یه دوس دختر هم نداشن خوب گوش کنید قبلا هم گفتن اشنایی با دختر از اشنا شدن با یه پسر اسون تره ولی یکم جرات و رو میخواد که انم تو این عصری که همچیر رو میشه اموخت خیلی کار سختی نیست میشه کسبش کرد..

حدودا بیست روز پیش روفتم تو یه پاساز که شلوار جین قیمت کنم با یکی از دوستام بودم که اونم از اون کسایی که تو کار داف بازیه کارشم من خیلی قبول دارم جون خیلی کلاسیک دختر بازی میکنه واقعا استاده ولی خودمونیم به من نمیرسه هاهاهاها یهو چشم به یه دختره افتاد اونم با دوستش بود ذول زدم تو چشماش اونم نگاهم کرد یه لبخند کوچولو انداختم رو لبم اون زد زیر خنده به دوستم گفتم دختره امار داد اونا از پاساز خارج شدن ما داشتیم وارد میشدیم که بیخیال شلوار شدم رفتیم دنبالشون خدا وکیلی از مدل موهاش خیلی خوشم امده بود هم خوب دیزاین کرده بود هم رنگ قشنگی داشت نفهمید که امیدم دنبالش .

همینطور که داشتن میرفتن یه جا ایستادن که از این دست فروشا چیزی بخترن دید که پشت سرشم دوباره زد زیره خنده به راهشون که ادامه دادن رفتم کنارش اول سلام کردم خوب توجه کنید سلام کردن خیلی میتونه اثر گذار باشه حالت گفتگو رو دوستانه میکنه خیلی ریلکس جواب سلام رو داد بهش گفتم دیزاین موهات خیلی قشنگه خیلی بهت میاد (نکته دوم دخترا خوششون میاد که از شون تعریف کنید کیف کرد)تشکر کرد من هم دیدم خوب موقعی ای بهش گفتم میتونم باهات اشنا بشم گفت مگه نشدیم گفتم منظورم اینه که میتونم دعوتت کنم کافی شاپی جایی بشینیم حرف بزنیم گفت با کمال میل و شمارشو از ش گرفتم به همین راحتی  کسایی که درور برمون بودن شاخ داشتن در میارن پسرارو میگم چون داف اسمی بود..

حالا میرم سراغ یکی دیگه از کسایی که باش تو این چند وقته اشنا شدم  ..تو پارک بودم داشتم اب انار میخوردم  چشمم به دوتا دختر افتاد خیلی خوشکل بودن رو یکی از نیمکتای پارک نشته بودن انگار منتظر کسی بودن از جلوشون رد شدم یه نگاهی به یکیشون کردم اونم نگاه کرد ولی نگاهش رو دنبال نکرد من هم رد شدم رفتم اونطرفتر نشستم چند مین که نشستم اونا بلند شدن رفتن بیرون پارک من هم پشت سرشون رفتم از کنارش که رد شدم دوباره نگاه کرد و رفتن سمت یه عابر بانک که پول در بیارن من هم دیدم که خوب موقعیه رفتم پشت سرشون شب عید قربان بود رفتم سلام کردم عیدرو تبریک گفتم ولی چیزی نگفتن رفتن کنار عابر بانک دوستش که بعدا فهمیدم دختر خالشه  رفت پول دربیاره من هم رفتم کنار سحر اسمش سحره بهش گفتم خیلی بانمکی تا حالا کسی بهت گفته ؟سحر در امد گفت اقا شما چقدر مشکوک میزنی با لبخند گفت از لبخندش خیلی خوشم امد جون خیلی نازش کرد من هم لپش رو کشیدم گفتم شیطون تو که از من مشکوک تری اونم خندید بعد شمارم رو جلوش نوشتم بهش دادم دیگه وانستادم بهش گفتم اگه بهم زنگ بزنی خوشحال میشم بعد از دورز زنگید یعنی اس داد تو چقدر پررویی تا این رو گفت شناختم خودشه هیچی دوست شدیدم یه دختر داره به نام سپیده و از شوهرش هم طلاق گرفته ….

Advertisements